پری نازپری ناز، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

نی نی های ناز مامان مهشید

فرشته دندون و دختر مامان

خوشگل خانم مامان اولین کاری که بعد از بیدار شدن انجام دادی این بود که زیر بالشتت رو نگاه کردی و از اینکه فرشته دندون برات پاستیل آورده بود خیلی خوشحال شدی. الان هم که من دارم این مطلب رو یادداشت می کنم شما مدرسه هستی تا جایزه افتادن دندونت رو به دوستات نشون بدی.
22 آبان 1392

بدون عنوان

بهارناز جونم دندان شیریت امروز رسما افتاد، و وقتی خوابیدی من اونو از زیر بالشتت برداشتم و به جاش برات پاستیل گذاشتم.
21 آبان 1392

افتادن اولین دندان شیری بهارناز

بهارناز دختر گلم امروز به خاطر یه کار اشتباه اولین دندان شیریت زودتر از ٧ سالگیت لغ شد، اولش خیلی ترسیده بودی و گریه می کردی اما وقتی بهت گفتم دندونت که افتاد می تونی بزاریش لای دستمال کاغذی و شب بزاریش زیر متکات تا فرشته دندون برات جایزه بیاره دیگه همه چیز از یادت رفت و همش می پرسیدی پس کی دندونم میفته تا فرشته برام جایزه بیاره. امروز جمعه ست و برای تفریح رفتیم خونه باغ عمه که شمای شیطون بلا با دندونت متکای سنگین رو بلند کردی و بعدش زدی زیر گریه من که سریع حدس زدم چی شده و شروع کردم به دلداری دادن شما که متوجه شدم عمه فخری از خنده غش کرده وقتی بابا مهدی رو دیدم متوجه علت خنده های عمه جون شدم، بابا جون دل نازکت بیشتر از خودت ترسیده ...
17 آبان 1392

این روز مبارک و این عقد آسمانی بر تمام شیعیان مبارک باد

تزویج دو دسته گل یاس چه زیباست یک یاس علی، یاس دگر حضرت زهراست در عرش خدا پهن شده سفره ی عقدی چون عاقد این عقد خداوند تعالی ست این روز مبارک و این عقد آسمانی بر تمام شیعیان مبارک باد. دخترای گل مامان این روز مبارک برای مامان روز مهمی بود وره کارورزی مامان در بیمارستان تخصصی قلب افشار به پایان رسید و مامانی به زودی مدرکش رو میگیره. امیدوار هستم که بتونم به خوبی از این مدرک استفاده و کمکی هر چند ناچیز به هموطنان عزیزم داشته باشم.     ...
15 مهر 1392

دختر مدرسه ای مامان

  اینم چند تا عکس زیبا از قشنگ ترین و خوش تیپ ترین دختر دنیا، گل مامان عاشق استخره و چون می دونست در این روز کلاس آموزش شنا داره خیلی خوشحال بود و خودش صبح زود از خواب بلند شد و ساک شنا و وسایلش رو آماده کرد، فداش بشه مامان، خوشتیپ من. ...
8 مهر 1392

ماه مهر، ماه مهربانی

دخترک گلم امروز اول مهر هست و اولین روزی که تو به صورت رسمی به مدرسه می ری، سعی کردم بهترین مدرسه رو برات انتخاب کنم دلم می خواست به جز درس خوندن سرگرمی و آموزش های مفید هم داشته باشی، بهترین گزینه رو مجتمع غیر انتفاعی اختر دانش دیدیم. نه تنها مثل بچه های دیگه آموزشهای مرسوم پیش دبستانی رو می بینی بلکه می تونی قرآن، نجوم، موسیقی، رباتیک، هنر، شنا، تاتر رو هم آموزش ببینی و خبر بهتر اینکه کیف در مدرسه هستی و اون شونه های ظریفت نباید وزن کتاب های سنگین رو تحمل کنن و آجی پریناز هم موقع مشق نوشتن نمی تونه رو دفترت رژه بره و اذیتت کنه. پنجشنبه ای که گذشت از طرف مدرسه دعوت شدیم زمین چمن تربیت معلم و یه جشن خیلی خیلی زیبا و شاد ب...
6 مهر 1392

عید فطر و پایان دوری

امروز جمعه هست و بابا مهدی که خیلی خیلی خیلی دلش برای شما دخترای گل تنگ شده داره میاد پیشمون، دلم برای بابایی خیلی تنگ شده و لحظه شماری می کنم تا برسه، زن دایی و امیر حسین هم با بابایی همسفرن دایی علی هم اینجاست و چون تازه دیشب از راه رسیده و خیلی خسته هستش رو تخت بابایی اینها خوابیده و انگار نه انگار که زن و بچش تو راه هستن و دارن میان البته این نشونه بی عاطفگی دایی نیست چون دایی علی خیلی هم زن و بچش رو دوست داره و ای رو همه می دونن بلکه به خاطر اینه که دوری اونها تنها چند روزه نه مثل ما یک ماه. امروز عید فطره و همه میان خونه مامان جون، جشن می گیریم و شادی می کنیم به خصوص که بابا مهدی هم داره میاد پیشمون. به مناسبت عید هر کس ا...
6 مهر 1392

سفر به سرزمین مادری

دخترای گلم دو هفته ای هست که اومدیم کرج خونه مامانی و بابایی. هوا خوبه و خیلی خوش می گذره،هر روز رو با شادی و تفریح سپری می کنیم، یه روز میریم پارک یه روز هم میریم خرید، سینما، استخر، پارک بادی و .....، یه روز هم رفتیم باغ بابابی و شما دو تا جوجه کلی شیطونی کردید و تا می تونستید لباس ها و خودتون رو کثیف کردید. سعی می کنم بهتون خوش بگذره و از تابستونتون لذت ببرید. تا یکی دو هفته دیگه برمی گردیم پیش بابا مهدی. خیلی بهونه بابایی رو می گیرید اما اینجا رو هم دوست دارید و می خواید که بمونیم. باز هم از جاهایی که رفتیم و کارهایی که انجام دادیم براتون می نویسم . برای امشب برنامه خاصی نداریم چون شب احیاء هست و مامانی باید شب زنده داری کنه. ...
6 مهر 1392

سالگرد ازدواج

دخترهای گلم ١٤ تیر سالگرد ازدواج مامانی و بابایی بود، در همین روز به عروسی پسر دایی مامان جون هم دعوت شده بودیم. دایی علی و زن دایی سعیده هم دقیقا در همین روز ازدواج کردن البته چندین سال زودتر پس سالگرد ازدواج اونها هم بود. امسال خیلی سرمون شلوغ بود به همین خاطر نه فرصت کردیم کیک بخریم و نه گل و نه حتی هدیه سالگرد، البته مورد آخر در مورد مامانی صدق می کنه چون بابایی مهربون وقت گذاشته بود و به سلیقه خودش یه سرویس طلای خیلی قشنگ برای مامانی خریده بود و اونو جلوی مامان جون و باباجون و بقیه به مامانی هدیه داد و مامانی رو حسابی خجالت زده کرد. از اینکه نتونسته بودم برای بابایی هدیه ای تهیه کنم خیلی خجالت کشیدم و قول می دم در آینده جبران...
20 تير 1392

پریناز گلکم مریض شده

پریناز مامان چند شبه که تب خیلی شدیدی داری، دوشنبه شب بود که به یکباره بهانه گیر شدی و وقتی خوابیدی بابایی متوجه شد که تب کردی. ساعت ٢ بعد از نیمه شب بود و چون دکتر خودت رو نمی تونستیم پیدا کنیم با شیاف و پاشویه تا صبح تبت رو پائین آوردیم. دکترت گفت یه ویروسه که تو این فصل خیلی شایعه و باعث اسهال و استفراغ هم میشه، که خدا رو شکر تو به جز تب هیچکدوم از علائم وحشتناک دیگه رو نداری. پزشکت به جز داروهای مورد نیاز نامه بستری در بیمارستان در صورت نیاز رو هم داد که اگر خدای نکرده نشد تبت رو کنترل کرد بستریت کنیم. بابایی شبا موبایلش رو کوک میکنه که هر ٢ ساعت یکبار بیدار بشه و تبت رو کنترل کنه، با اینکه صبح باید بره سره کار اما به حرفهای من که ب...
2 تير 1392