پریناز گلکم مریض شده
پریناز مامان چند شبه که تب خیلی شدیدی داری، دوشنبه شب بود که به یکباره بهانه گیر شدی و وقتی خوابیدی بابایی متوجه شد که تب کردی. ساعت ٢ بعد از نیمه شب بود و چون دکتر خودت رو نمی تونستیم پیدا کنیم با شیاف و پاشویه تا صبح تبت رو پائین آوردیم. دکترت گفت یه ویروسه که تو این فصل خیلی شایعه و باعث اسهال و استفراغ هم میشه، که خدا رو شکر تو به جز تب هیچکدوم از علائم وحشتناک دیگه رو نداری. پزشکت به جز داروهای مورد نیاز نامه بستری در بیمارستان در صورت نیاز رو هم داد که اگر خدای نکرده نشد تبت رو کنترل کرد بستریت کنیم.
بابایی شبا موبایلش رو کوک میکنه که هر ٢ ساعت یکبار بیدار بشه و تبت رو کنترل کنه، با اینکه صبح باید بره سره کار اما به حرفهای من که بهش میگم بخوابه من مواظبت هستم توجهی نمی کنه و خیلی خیلی نگرانته حتی اصرار داره که بستریت کنیم مبادا معالجت تو خونه خطرناک باشه، شبا با دلسوزی تمام با اینکه خیلی خسته ست و خوابش میاد با صبر تمام پاشویت می کنه و مدام زمان داروهات رو به من یادآوری میکنه.
به صراحت می تونم بگم که اگر بابا مهدی نبود من از پسش بر نمی اومدم، نگاه به صورت خوشگل و چشمهای خمار از شدت تبت که می کنم بغضم می گیره اما بابایی دلداریم می ده و میگه اینهم مثل دفعات قبل به خوبی تموم می شه و نه تو نه گل پری حتی یادتون هم نمی یاد چه روزهای بدی بود.
گل بهار آجی میره تو بالکن و می گه مامان به ستاره درخشان تو آسمون نگاه کردم و آرزو کردم آجیم زودتر خوب بشه تا باهم بازی کنیم، فرشته ناز مهربون من نگران آجی کوچولوشه و حتی می گه اگه خواستین آجی رو ببرین دکتر من می رم پیش عمه می مونم.
علاوه بر داروهات بهت گل بنفشه و بلدرچین آب پز هم می دم تا زود زود خوب بشی. تا فردا صبر می کنیم اگر بهتر نشی و قرار باشه تبت ادامه پیدا کنه برای بستری شدن می بریمت بیمارستان، هرچند طاقت دیدن سرم تو دست های کوچولوتو ندارم اما اگر بدونم قراره زودتر خوب بشی حاضرم تحمل کنم.


پریناز گلکم مریض شده
