از هفته گذشته تا این هفته
دخترای مامان هفته پیش در چنین روزی بود که بهمون خبر دادن که خاله زهرا یه دختر ناز و ملوس به دنیا آورده، خیلی دلم می خواد ببینمش اما چه میشه کرد دوری مانع زود دیدن جوجه خاله میشه، اما برنامه هامون که جور شد حتما می ریم دیدنش، مامان جون میگه شبیه آجی ریحانشه و اسمش رو هم گذاشتن هانیه.
شما که به دنیا اومدین خاله خیلی خوشحال و هیجان زده بود، زنگ می زد تا از پشت گوشی صدای خنده یا گریتونو بشنوه، منم چند روز پیش صدای گریه جغله رو شنیدم و بیشتر از قبل هوایی شدم. دلم برای مامانی و بابایی هم خیلی تنگ شده، شماها رو دارم و خیلی هم باهاتون خوشبختم اما دلتنگی برای شهرم و خانوادم همیشه همراهمه.
تا آخر هفته امیر حسین عمه با سعیده جون میان میدونم که شما خیلی خوشحال می شین، بهارکم نمی دونم همسر آیندت چه کسی خواهد بود اما در حال حاضر که عاشق امیر دایی و سجاد خاله هستی هر دفعه یکیشون شوهرته و می خوای باهاش ازدواج کنی، بستگی داره تو بازی کدوم باهات خوش برخورد تر باشن همون میشه شوهرت. فدای چشمای قشنگت امروز اولین جلسه کلاس نقاشیت بود و تو خیلی هیجان داشتی، می دونم که تو این رشته استعداد زیادی داری و موفق خواهی بود.
جمعه ای که گذشت روز انتخابات بود، هم ریاست جمهوری و هم شورای شهر که نتیجه اش هم پیروزی آقای حسن روحانی بر دیگر نمایندگان بود. در همین روز هم بهمون خبر دادن که عمه زهرا هم دختر خوشگلش رو به دنیا آورده اسمش رو هم گذاشتن هستی انشاالله مبارکشون باشه.


از هفته گذشته تا این هفته
