پری نازپری ناز، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

نی نی های ناز مامان مهشید

چی بگم از دخترای مامان

یه دفعه دلم خواست از دخترای مامان بگم که دارن با سرعت ١٠٠٠ تا بزرگ میشن و هر روز شیطون تر و ناقلا تر از دیروز. پری ناز که خیلی بلا شده، بیچاره بهارکم از دستش عاصی شده، بچم جرات انجام هیچ کاری رو در حضور پری خانم نداره. لباس عوض کنه لباس می خواد، غذا بخوره غذا می خواد، نقاشی کنه نقاشی می خواد، البته همه چیز به همین راحتی ای که می نویسم هم نیست همه چیز و همه کارش شده با داد و جیغ و پر رویی. صبح ها از همه زودتر بیدار میشه میاد یه لگد جانانه به من یا باباش میزنه و میگه زو باش گذا می خوام، اوما می خوام ترجمش میشه زودباش غذا می خوام خرما می خوام. اگر بلند نشیم و سریع به فرمایشات جغله خانم رسیدگی نکنیم کلاهمون پسه معرکست. جوجه طلا اونق...
7 خرداد 1392

سفر ناگهانی به اصفهان

روز پنجشنبه ٢٢ فروردین حدود ساعت ٩ شب بود که بابا مهدی تماس گرفت و ازم خواست تا لوازم سفر رو آماده کنم، من که خیلی شوکه بودم و همیشه آماده شدنم برای مسافرت و بستن ساک ها ٣-٢ روز وقت می برد با سرعتی که حتی خودم هم باورم نمی شد وسایل و لوازم مورد نیاز رو آماده کردم و منتظر اومدن بابایی از مغازه شدم. بابا جون که اومد با دیدن سرعت عمل من شک زده شد و باورش نمی شد که همه چیز آمادست. ازش پرسیدم اتفاقی افتاده آخه چرا یکدفعه تصمیم گرفته بریم اصفهان، گفت دخترای گلم نوروز امثال وقتی اکثر مردم در سفر بودن و داشتن خوش می گذروندن مجبور شدن به خاطر کار من تمام تعطیلیشون رو تو شهر خودمون سپری کنن و حالا دیگه نوبت مسافرت ماست. صبح روز جمعه راه ...
5 خرداد 1392

نوروز 92 و جشن تولد بهارناز

دخترای مامان خیلی چیزها هست که می خوام در موردتون بنویسم و قول می دم که در اصرع وقت این کار رو بکنم. برای شروع از فروردین ماه امثال شروع می کنم که سال خیلی خوبی رو شروع کردیم. سال تحویل ساعت١٤و٣١دقیقه و ٥٦ ثانیه در روز چهارشنبه ٣٠ اسفند ١٣٩١ هجری شمسی بود و من از هر سال خوشحال تر بودم اول بخاطر اینکه یکسال رو با سلامتی سپری کرده بودیم و دوم بخاطر اینکه امثال بابا مهدی بیشتر از سالهای قبل می تونست پیشمون باشه. آخه بابایی به خاطر شغلش خیلی وقت آزاد نداره و این همیشه خودش و ما رو ناراحت می کنه اما امثال ٣ روز اول نوروز رو با بود و کلی برنامه برای تفریح و شادی برامون ریخته بود. روز اول رو با رفتن به سینما و پارک سپری کردیم، بر...
4 خرداد 1392

دندان در آوردن

پری کوچولوی مامان می چرخه و غلت می زنه، تا می خوابونیمش زمین فورا غلت می زنه و شروع می کنه به دست خوردن آخه لثه هاش می خوارن. شیطون بلا اصلا آروم و قرار نداره از تشکش میاد بیرون و اونقدر مدام غلت می زنه و بازی می کنه که مجبور می شیم از وسط پذیزائی بلندش کنیم و ببریمش تو رختخوابش تقریبا ۳-۲ متری این کار رو می کنه و بعدش دیگه ثابت میشه و شروع می کنه به دست خوردن. روز ۲۹ اسفند سالی که گذشت برای اولین بار چرخید. و تقریبا یک هفته هست که هر چیزی که دستش میاد رو میکشه به لثه هاش و اینجوری خودش رو آروم می کنه، خیلی آب دهن میریزه و از خوارش لثه هاش کلافست. فکر کنم دیگه می خواد دندون در بیاره آخه آجی بهارنازش هم همینجوری شروع به دندون در آوردن کرد، ا...
4 خرداد 1392

آغون گفتن پری

پری ناز کوچولوی مامان تازگی ها به راحتی آغون میگی و ما رو کلی خوشحال می کنی. من و بابایی  فکر می کردیم شاید چون بچه دوممون هستی به اندازه ای که برای آجی بهارناز ذوق می کردیم برای کارهای تو نکنیم، اما حالا فهمیدیم که فرقی نمیکنه که کدوم بزرگتر یا کوچکترین برای کارها و حرفها و تک تک مراحل رشد هر دوتاتون به یک اندازه خوشحال و ذوق زده میشیم. تو ماه گذشته خیلی تلاش می کردی که آغون بگی، با کلی سعی یکی دوبار در روز می گفتی آغو، اما حالا دیگه تا میگیم بگو آغون سری تکرار می کنی. آجی بهارناز خیلی بهت کمک کرد تا یاد بگیری، مدام میشینه کنارت و میگه پری ناز بگو آغون و مثل آدم بزرگها دستهاش رو هم بالا و پائین لبت میزاره و ذ...
2 خرداد 1392

شیرین خانم

وای که چقدر شیرین شده، هر چی از بامزگی و شیرین زبونی هاش بگم کم گفتم، ناقلا یه حرفهایی می زنه که آدم می مونه از کجا یاد گرفته و چطور به ذهنش رسیده. هر کتابی که براش می خریم کافیه فقط دوبار با صدای بلند براش بخونیم بار سوم خودش همراهی می کنه و کاملا صحیح با ما می خونه. عاشق کارتون دیدنه و با هر آهنگی رو ریتم خودش می رقصه. خیلی سوسول و تیتیشه، وقتی می خوام لباس تنش کنم که بریم بیرون میگه مامان اون لباس خوشکلمو تنم کن که عروسی دایی تنم کردی یا میگه موهامو اوشول(خوشگل) کن و خودش قوطی ژل رو بر می داره و کمی میزنه به دستاش و بعد انگار می خواد سرش رو بشوره همه رو می کشه تو موهاش و اونوقت کار من شروع میشه که باید کلی وقت صرف کنم و این ...
2 خرداد 1392

لذت دوباره مادر شدنم با پری ناز

صبح روز ۳۰ آذر که معروفه به شب یلدا و تنها با یک ثانیه فرق با شب های دیگه طولانی ترین شب ساله برای به دنیا آوردن دومین دختر کوچولوم همراه شوهر و مادرم رفتیم بیمارستان تا به امید خدا پری ناز خانم ناز نازی رو بعد از نه ماه مشقت به دنیا بیاریم و قربونش بریم. بهارناز کوچولوی مامان خواب بود و از همه جا بیخبر، بعد از بوسیدن صورت ماهش با کلی دلتنگی ازش خداحافظی کردم.  از بیهوشی و عمل سزارین متنفرم و از دردی که بعد از عمل باید تحمل می کردم بیزار اما عشق دیدن روی ماه دخترم این فکرها رو از ذهنم می پروند . ساعت تقریبا ۱۰ بود که وارد اتاق عمل شدم و بعد از تزریق آمپول بی هوشی و چند ...
2 خرداد 1392

پری ناز گلم پیشاپیش تولدت مبارک

نی نی گوگولی مامان، بالاخره تاریخ تولدت معلوم شد. از پیش پزشک میام، ضربان قلب کوچیکت رو شنیدم، شنیدن این صدا که خبر از سلامتیت میده برام یک دنیا ارزش داره، نمیدونی وقتی صدای تپش قلب کوچیکت تو اتاق معاینه می پیچه چقدر ذوق زده میشم انگار کنارم خوابیدی و در آرامش چشم هاتو بستی و من با تمام عشقی که بهت دارم به تماشای صورت ظریف و معصومت نشستم. بهار ناز هم منتظرته همش میگه کی نی نی مون دنیا میاد.بدون که شیرین ترین و زیباترین خواهر دنیا رو داری. اون هم مثل تو یه فرشته کوچولوئه که خدا به ما داده تا لذت زندگیمون رو صد برابر کنه. ۳۰آذر روز بسیار زیبایی برای ما خواهد بود، جدای از اینکه بلندترین روز سال هست، ما صاحب دومین فرشته زندگیمون یعن...
2 خرداد 1392