چی بگم از دخترای مامان
یه دفعه دلم خواست از دخترای مامان بگم که دارن با سرعت ١٠٠٠ تا بزرگ میشن و هر روز شیطون تر و ناقلا تر از دیروز. پری ناز که خیلی بلا شده، بیچاره بهارکم از دستش عاصی شده، بچم جرات انجام هیچ کاری رو در حضور پری خانم نداره. لباس عوض کنه لباس می خواد، غذا بخوره غذا می خواد، نقاشی کنه نقاشی می خواد، البته همه چیز به همین راحتی ای که می نویسم هم نیست همه چیز و همه کارش شده با داد و جیغ و پر رویی. صبح ها از همه زودتر بیدار میشه میاد یه لگد جانانه به من یا باباش میزنه و میگه زو باش گذا می خوام، اوما می خوام ترجمش میشه زودباش غذا می خوام خرما می خوام. اگر بلند نشیم و سریع به فرمایشات جغله خانم رسیدگی نکنیم کلاهمون پسه معرکست. جوجه طلا اونق...
نویسنده :
مهشید
19:48


