دل نوشته
دخترم، عزيزم، عشق مامان، دلم برات تنگ ميشه، لحظه هايي كه كنارم نيستي خيلي سخت و كسالت آوره، دوري از تو برام عذابه.
تك تك ثانيه هاي بدون حضور تو مثل زندگي تو توهمه، انگار همه چيز مصنوعيه، وقتي مياي خونه شادي و زندگي رو با خودت مياري، قلبم روشن ميشه و زندگي سرعت پيدا ميكنه.
وقتي تو خواب نازي نگاه كردن به اون چشم هاي قشنگت شيرين ترين كار تو دنياست، من و بابات ميشينيم بالاي سرت و ساعت ها به اون صورت مليح و شيرينت ذل ميزنيم و حض مي بريم.
دنيامون رو بهشتي كردي و مطمئن هستيم كه با تولد آبجي كوچولوت دنيامون عسلي تر از ايني كه هست ميشه.
تو و خواهرت تمام دنياي ما هستين و ما تمام آرزوهامون رو براي شما مي خوايم. بهترين و زيباترين آرزوهايي كه هر پدر و مادري مي تونه داشته باشه.
بهارنازم، شكوفه نازم شما شيرين ترين موجودات روي زمين هستيد كه خدا نزد ما به امانت گذاشته اميدوارم بتونم به بهترين نحو ازتون نگهداري كنم و به بهترين وجه به جامعه تحويلتون بدم.
خنده هاتون، گريه هاتون، بوسه و در آغوش كشيدنهاتون هميشه به يادم مي مونه.
بهارم وقتي بغلم ميكني و ميگي ماماني من دوست دارم، وقتي بعد از كلي رخت و پاش خسته ميشي و ميگي ماماني استه شدم، وقتي موقع جمع كردن وسايلت ميگي من نمي تونم بلد نيستم، وقتي گشنته و بهم ميگي پاشو بريم يخال، وقتي بابات از سر كار مياد خونه و بي امان باهاش ورجه وورجه ميكني، زماني كه ازمون مي خواي به سختي خودمون رو جا بديم تو چادر بازيت و باهات نقاشي كنيم در تمام اين لحظات به تنها چيزي كه فكر مي كنم اينه كه چه فرشته كوچولوي نازي دارم كاش بتونم براش مادر خوبي باشم.
این دل نوشته مال ٠٧/٠٧/٨٩ در وبسایت قبلی من در بلاگفا بود که دلم می خواست برای یادگاری از احساسم در اون تاریخ به وبسایت جدیدم انتقالش بدم.


دل نوشته
